آچارکشی

ای کسانی که در رابطه اید

ای کسانی که در حسرت یک رابطه اید

ای مربوطتین

ای مرتبطتین

بدانید و آگاه باشید که هر رابطه محکمی بعد از مدتی ، احتیاج به آچارکشی دارد.

 

منبع: "مهرداد نامه"  چشمک

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ۸:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢٥
تگ های این مطلب :آچارکشی و تگ های این مطلب :رابطه عاطفی و تگ های این مطلب :گذر زمان


تماشای ماهی به هر قیمت

دو دوست به قایقی اندر شده بودند. 

در میانه راه ، یک از آندو نوک تیزی برداشت و به سوراخ کردن قایق آغازید.

آن یکی تا بدید نهیب زد و برآشفت که: هِی چه می کنی؟ گفت: تماشای ماهیان خواستن!

بدو گفت: با اینکه تو می کنی ؛ به ساعتی دیگر ماهیان به ما نظر میکنند نه ما به آنها! و همینجا ختم به شر میشویم.

یارِ ، عذر تقصیر خواست و از دوست دیرین خواست که از این لغزش به لطف گذشته شیرین بگذرد.

دوست گفتا: سوراخ ببندیم و راه ادامه دهیم و دلشاد دار که شکر سلامت می کنم.

اما دیری نگذشت که باز یار را به باز کردن سوراخی دگر مشغول دید فغان کنان که دوست دیرین خطای من نبخشیده و مرا دگر یار شفیق نمیداند!

حکیمی در این میان بدو گفت: تیزی و کف قایق و سوراخ و تماشای ماهیان از سر به در کن و به سان ماضی ، دل به محبت دوست بسپار. آنگاه از او بخواه که ماهیان رنگارنگ نشانت دهد. بدینگونه هم ماهی دریا دیده ای ، هم دل دوست دگر باره به دست آورده ای و هم بقای خود در این قایق نگه داشته ای.

 

 

منبع: "مهرداد نامه" چشمک

 

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ٧:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۱٥


تولد بانو

8 مرداد سالروز تولد فرشته است. هر سال مثل امشب جشنی بود و مهمونی و شادی زیاد ولی امسال...!

میخوام امشب سورپرایزش کنم.

میدونم که امشب منزل یکی از دوستانمون برای شام دعوته واسه همین صبح با دوستم تماس گرفتم و سفارش یه سبد گل رز قرمز دادم که امشب از طرف من همون موقع که تلفن میزنم و تولدش رو تبریک میگم بهش بده.

یعنی واقعا سورپرایز میشه؟

 

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ۸:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٧


تنهایی

به قول شیخ شیراز قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید!

بانو ؛ من که دق کردم از تنهایی پس این تاریخ پرواز برگشت شماها چرا نمیرسه؟!

ناراحت

 

شهر خالی جاده خالی کوچه خالی خانه خالی
جام خالی سفره خالی ساغر و پیمانه خالی
کوچ کردن دسته دسته آشنایان عندلیبان
باغ خالی باغچه خالی شاخه خالی لانه خالی


* * *

وای از دنیا که یار از یار می ترسد
غنچه های تشنه از گلزار می ترسد
عاشق از آوازه دیدار می ترسد
پنجه ی خنیا گران از تار می ترسد
شه سوار از جاده هموار می ترسد
این طبیب از دیدن بیمار می ترسد


* * *

ساز ها بشکست و درد شاعران از حد گذشت
سالهای انتظاری بر من و تو بد گذشت
آشنا نا آشنا شد
تا بلی گفتم بلا شد
گریه کردم ناله کردم حلقه بر هر در زدم
سنگ سنگ کلبه ی ویرانه را بر سر زدم
آب از آبی نجنبید خفته در خوابی نجنبید

* * *

چشمه ها خشکید و دریا خستگی را دم گرفت
آسمان افسانه ی ما را به دست کم گرفت
جام ها جوشی ندارد عشق آغوشی ندارد
بر من و بر ناله هایم هیچکس گوشی ندارد


* * *

بازآ تا کاروان رفته باز آید
بازآ تا دلبران ناز ناز آید
بازآ تا مطرب و آهنگ و ساز آید
پاگل افشانان نگار دلنواز آید
بازآ تا بر در حافظ سر اندازیم
گل بیفشانیم ومی در ساغر اندازیم


  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٢٩


مسافر

از سفر قبل به ایران بیش از یک سال گذشته است.

گرچه در این فاصله هم مادر من مدتی پیش ما بود و هم پدر ؛ مادر و خواهر بانو ولی نوستالوژی گشتن در خیابانهای تهران از جنس دیگر است. هر چند میدانم که این شور و شوق به زودی در راه بندان خیابان ها و اتوبان ها ، در صدای ناهنجار بوق ها و فحش ها ، در گرمای آمیخته به دود و دم هوای آلوده تهران رنگ خواهد باخت.

اما در هر صورت تهران شهر من است با تمام بدی هایش

که من آنها را به هیچ خواهم گرفت در برابر خوبی هایش

 

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢۸


سالی دگر و سالگردی دگر

و چنین شد که دهمین سالگرد ازدواج من و بانو در حالی فرا رسید که من در تایپه بودم و ایشان در کوالالامپور!

به هر حال از این به بعد این را هم به خاطرات سالگرد ها اضافه میکنیم.

دوازده فروردین امسال من و فرشته یک دهه زندگی مشترک را به خوبی و خوشی پشت سر گذاشتیم ( به کوری چشم حسود! نیشخند )

گرچه طی این مسیر 10 ساله با سختی هایی همراه بوده ولی همین که در تمام این مشکلات ، دست در دست هم ، توکل به خالق داشته و امیدوارانه پیش آمده ایم ؛ به ما دلگرمی بیشتری برای ادامه مسیر می دهد.

از فرشته عزیزم ممنونم که همیشه همسر و یاورم بوده قلب

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱٦


این روزها...

این روزها باران نمی بارد

این روزها نفس تنگ است

این روزها زبان در کام قفل است

این روزها رنگها دوستی ها را خط خطی میکند ؛ مرزبندی میکند

این روزها نگاه ها ز من پرسشگر است ؛ چه بر سر خود می آورید؟

این روزها میل باکسها پر از ای میل تکراری ست

این روزها بنزین 1.8 رینگیت است و اجاره خانه 1800 رینگیت

این روزها باید به فکر تعویض خانه باشم

این روزها دلم بس ناجوانمردانه تنگ است

این روزها بانو هم از من سخت دلگیر است

این روزها بین گذشته و حال و آینده سرگردانم

این روزها همه اش اخبار ست ؛ بد و بد و بدتر

این روزها نگرانم. نه نگران داشته هایم بلکه نگران نداشته هایم

این روزها یادم می آید که خیلی چیزها یادم رفته است

این روزها چشمانم را میبندم که چشمانی باز بماند

این روزها دهانم را میبندم که دهانی باز بماند

این روزها اما گوشهایم را باز نگه میدارم تا لیاقت خود را بشنوم!

این روزها خدا را بیشتر از پیش نیازمندم

این روزها هوا گرم ست اما گرمم نیست

این روزها باران نمی بارد ولی دلم بارانی ست

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱٥


ماهی

بعد از اینکه برای ماهی های آکواریوم غذا ریختم و آب رو چک کردم و خیالم راحت شد که هیچ مشکلی ندارند نشستم سر سفره و پلو ماهی خوردم!

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۱٢


دل میگیرد وقتی...

دل میگیرد وقتی

در دسترس دوستی نباشی که حالا به دوستیت نیاز دارد

جایی نباشی که حالا مشتاق حضورت هستند

کسی نباشی که حالا از تو انتظار دارند باشی

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۱٠


یاد ایام قدیم (1)

(Hotel California  ........  Eagles (1976

On a dark desert highway, cool wind in my hair
Warm smell of colitas, rising up through the air
Up ahead in the distance, I saw a shimmering light
My head grew heavy and my sight grew dim
I had to stop for the night
There she stood in the doorway;
I heard the mission bell
And I was thinking to myself,
�this could be heaven or this could be hell�
Then she lit up a candle and she showed me the way
There were voices down the corridor,
I thought I heard them say...

Welcome to the hotel california
Such a lovely place
Such a lovely face
Plenty of room at the hotel california
Any time of year, you can find it here

Her mind is tiffany-twisted, she got the mercedes bends
She got a lot of pretty, pretty boys, that she calls friends
How they dance in the courtyard, sweet summer sweat.
Some dance to remember, some dance to forget

So I called up the captain,
�please bring me my wine�
He said, �we haven�t had that spirit here since nineteen sixty nine�
And still those voices are calling from far away,
Wake you up in the middle of the night
Just to hear them say...

Welcome to the hotel california
Such a lovely place
Such a lovely face
They livin� it up at the hotel california
What a nice surprise, bring your alibis

Mirrors on the ceiling,
The pink champagne on ice
And she said �we are all just prisoners here, of our own device�
And in the master�s chambers,
They gathered for the feast
The stab it with their steely knives,
But they just can�t kill the beast

Last thing I remember, I was
Running for the door
I had to find the passage back
To the place I was before
�relax,� said the night man,
We are programmed to receive.
You can checkout any time you like,
But you can never leave!

 

PS: lyrics from http://www.lyrics007.com/Eagles%20Lyrics/Hotel%20California%20Lyrics.html

 

  
نویسنده : مهرداد ; ساعت ۱:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٦